تبلیغات
مردان خدا - کرامات امام رضا (ع) به روایت اهل سنت
 
 


<-BlogDescription->

کرامات امام رضا (ع) به روایت اهل سنت
(بسم الله الرحمن الرحیم)
در دوران پربركت زندگی حضرت رضاعلیه السلام كرامات فراوانی توسط آن حضرت صورت گرفت كه برخی از این كرامات را اهل سنت به رشته تحریر در آورده اند. نقل این كرامات به روایت اهل سنّت، در نزدیك سازی دیدگاه شیعه و اهل تسنّن در موضوع كرامت مؤثر بوده، پاسخی مؤثر به جریان وهابیت است كه اصل كرامت را نفی كرده اند. از این رو در این نوشته، بعضی از كرامات امام رضاعلیه السلام را از قلم اهل سنت نقل می كنیم. 

 

دیدگاه اهل سنت درباره امام رضاعلیه السلام

شخصیت و جایگاه والای امام رضاعلیه السلام، بزرگان اهل سنت را به اعترافهای شگفت انگیزی درباره ابعاد معنوی آن حضرت وا داشته كه در اینجا به گوشه هایی از سخنان آنان درباره امام اشاره می شود: 
1. مجد الدین ابن اثیر جَزَری (606 ق): "ابو الحسن علی بن موسی [علیهما السلام ]... معروف به رضا... مقام و منزلت ایشان همانند پدرشان موسی بن جعفر [علیهما السلام ]می باشد... امامت شیعه در زمان علی بن موسی [علیهما السلام ]به ایشان منتهی شد. فضایل وی قابل شمارش نیست. خداوند رحمت خود و رضوان خود را بر ایشان بفرستد!" (1) 
2. محمد بن طلحه شافعی (652 ق): "سخن در امیرالمؤمنین علی [علیه السلام ]و زین العابدین علی [علیه السلام ]گذشت و ایشان علی الرضا [علیه السلام ] سومین آنها می باشد. كسی كه در شخصیت ایشان تأمل كند، درمی یابد كه علی بن موسی [علیهما السلام ] وارث امیر المؤمنین علی و زین العابدین علی [علیهما السلام ] می باشد و حكم می كند كه ایشان سومین علی می باشد. ایمان و جایگاه و منزلت ایشان و فراوانی اصحاب ایشان باعث شد مأمون وی را در امور حكومت شریك كند و ولایت عهدی را به ایشان بسپارد." (2) 
3. عبد اللّه بن اسعد یافعی (768 ق): "وی امام جلیل و بزرگوار از سلاله بزرگان و اهل كرم، ابو الحسن علی بن موسی الكاظم [علیهما السلام ] می باشد... وی یكی از دوازده امام شیعیان است كه اساس مذهب بر نظرات ایشان است. وی صاحب مناقب و فضایل می باشد."( (3) 
4. یوسف بن اسماعیل نبهانی (1350 ق): "علی بن موسی [علیهما السلام ]از بزرگان ائمه و چراغهای امت از اهل بیت نبوت و معدن علم و عرفان و كرم و جوانمردی می باشد. وی جایگاه والایی داشته، نام وی شهره می باشد و كرامات زیادی دارد." (4) 
5. ابو الفوز محمد بن امین بغدادی مشهور به سُویدی: "[علی بن موسی علیهما السلام ]در مدینه به دنیا آمد و بسیار گندمگون بود و كراماتش زیاد و مناقبش مشهور است كه در اینجا نمی گنجد." (5) 
6. عباس بن علی بن نور الدین مكّی: "فضایل علی بن موسی [علیهما السلام ]هیچ حد و حصری ندارد." (6) 
گوشه ای از كرامات امام رضاعلیه السلام 


قبل از ولادت 


1. بشارت پیامبرصلی الله علیه وآله

در نقل های اهل سنت آمده زمانی كه حمیده مادر امام كاظم علیه السلام كنیزی به نام نجمه را از بازار خریداری كرد، پیامبرصلی الله علیه وآله را در خواب دید كه به ایشان فرمود: این كنیز را به فرزندت (امام كاظم علیه السلام) هدیه كن! همانا از این كنیز، فرزندی به دنیا خواهد آمد كه بهترین اهل زمین می باشد. و حمیده نیز چنین كرد و امام، نام نجمه را به طاهره تغییر داد. (7) 

2. معجزه ای در دوران حمل

مادر بزرگوار ایشان می فرماید: 
"هنگام حاملگی، سنگینی حمل را احساس نكردم و هنگام خواب صدای تسبیح وتهلیل و تقدیس وی را می شنیدم." (8) 

بعد از ولادت و قبل از هجرت به طوس 

1. مناجات در دوران طفولیت

مادر بزرگوار امام رضاعلیه السلام می فرماید: "زمانی كه ایشان به دنیا آمد، در حالی كه دستانش را روی زمین گذاشته و سر مباركشان را به طرف آسمان بلند كرده بود، لبانش تكان می خورد. گویا با خدا مناجات می كرد. در این حال پدر بزرگوارش آمد و به من فرمود: "هَنِیئاً لَكِ كَرامَةُ رَبِّكِ عَزَّ وَجَلَّ؛ گوارا [و مبارك ] باد بر تو كرامت پروردگار عزیز و جلیلت!" در این حال فرزند را به ایشان دادم و ایشان در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه خواندند و با آب فرات كام دهانش را برداشتند." (9) 

2. هارون بر من چیره نمی شود

از صفوان بن یحیی نقل شده كه می گوید: "بعد از شهادت امام كاظم و امامت علی بن موسی الرضا [علیهما السلام ] از توطئه دوباره هارون علیه امام رضا [علیه السلام ] ترسیدیم و به امام جریان را گفتیم. امام فرمود: هارون تلاش خود را انجام می دهد، ولی كاری از پیش نمی برد. صفوان می گوید: یكی از معتمدین برایم نقل كرد كه یحیی بن خالد برمكی به هارون الرشید گفت: علی بن موسی [علیهما السلام ] ادعای امامت می كند - و با این سخن قصد تحریك هارون را داشت - هارون در جواب گفت: آنچه كه با پدرش انجام دادیم، بس است. آیا می خواهی همه آنها را بكشیم؟"(10) 


3. مأمون، امین را می كشد

از حسین بن یسار نقل شده كه می گوید: "روزی علی بن موسی الرضا [علیهما السلام ] به من فرمود: همان عبد اللّه برادرش محمد را خواهد كشت. از امام پرسیدم: یعنی عبد اللّه بن هارون، محمد بن هارون را خواهد كشت؟ امام فرمودند: بله، عبد اللّه مأمون، محمد امین را خواهد كشت. و طبق پیشگویی امام این اتفاق افتاد." (11) 

4. فرزندان دوقلو

از بكر بن صالح نقل شده كه می گوید: "نزد امام رضا [علیه السلام ] رفتم و به وی گفتم: همسرم كه خواهر محمد بن سنان از خواص و شیعیان شما می باشد، حامله است و از شما می خواهم دعا كنید خداوند فرزند پسری به من دهد. امام فرمود: دو فرزند در راه است. از نزد امام رفتم و پیش خود گفتم: اسم یكی را محمد و دیگری را علی می گذارم. در این هنگام، امام مرا فرا خواند و بدون اینكه از من چیزی بپرسد، به من فرمود: اسم یكی را علی و دیگری را ام عمرو بگذار! 
وقتی كه به كوفه رسیدم، همسرم یك پسر و یك دختر به دنیا آورده بود و اسم آنها را همان گونه كه امام فرموده بود، گذاشتم. به مادرم گفتم: معنی ام عمرو چیست؟ به من جواب داد: مادر بزرگت ام عمرو نام داشت." (12) 

5. افزایش ثروت

از حسین بن موسی نقل شده كه می گوید: "به همراه عده ای از جوانان بنی هاشم نزد امام رضاعلیه السلام نشسته بودیم كه جعفر بن عمر علوی با شكل و قیافه فقیرانه بر ما گذشت. بعضی از ما با نگاه مسخره آمیزی به حالت وی نگریستیم. امام رضاعلیه السلام فرمودند: به زودی می بینید زندگی وی تغییر كرده، اموالش زیاد و خادمینش بسیار و ظاهرش آراسته می شود. حسین بن موسی می گوید: پس از گذشت یك ماه والی مدینه عوض شد و جعفر نزد والی جدید مقام و منزلت خاصی پیدا كرد و زندگی اش همان گونه كه امام فرمود، تغییر كرد و بعد از آن جعفر بن عمر علوی را احترام و برای وی دعا می كردیم." (13) 

6. خود را برای مرگ آماده كن!

حاكم نیشابوری به سند خودش از سعید بن سعد نقل می كند كه روزی امام رضاعلیه السلام به مردی نگاهی كرد و به او فرمود: "یا عَبْدَ اللَّهِ اُوصِ بِما تُرِیدُ وَاسْتَعِدَّ لِما لا بُدَّ مِنْهُ فَماتَ الرَّجُلُ بَعْدَ ذلِكَ بِثَلاثَةِ اَیَّامٍ؛(14) ای بنده خدا! به آنچه می خواهی وصیت كن و خود را برای چیزی كه گریزی از آن نیست (مرگ)، آماده كن! [راوی می گوید:] پس آن مرد پس از سه روز از دنیا رفت." 

7. تعبیر خواب

حاكم نیشابوری به سند خود از ابو حبیب نقل می كند كه ابو حبیب می گوید: "روزی رسول اللّه صلی الله علیه وآله را در خواب - در منزلی كه حجاج در آن اتراق می كنند - دیدم. به ایشان سلام كردم. نزد ایشان ظرفی از خرمای مدینه - كه خرمای صیحانی نام داشت - بود. ایشان به من هجده خرما دادند و من خوردم. پس از بیدار شدن، مزه خرما در دهانم بود و آرزو می كردم دوباره از آن بخورم. پس از بیست روز ابو الحسن علی بن موسی الرضاعلیهما السلام از مدینه به مكه آمد و در آن مكان نزول كرد و مردم برای دیدار وی شتافتند. من نیز به آنجا رفتم و دیدم ایشان در همان جایی كه پیامبرصلی الله علیه وآله را در خواب دیدم، نشسته است؛ در حالی كه ظرفی از خرماهای مدینه و خرمای صیحانی نزدش بود. به امام سلام كردم و ایشان مرا نزد خود فراخواند و مشتی از خرما به همان مقداری كه پیامبرصلی الله علیه وآله در خواب به من عطا فرموده بود، به من داد. به ایشان عرض كردم: زیادتر خرما بدهید! امام فرمودند: اگر رسول اللّه صلی الله علیه وآله زیادتر می دادند، من هم به تو زیادتر می دادم." (15) 

بعد از هجرت به طوس 

1. ناپایداری ولایت عهدی

مداینی می گوید: "هنگامی كه امام رضاعلیه السلام در مجلس بیعت ولایت عهدی نشسته بود، در حالی كه لباس مخصوص را پوشیده بود و سخنرانان صحبت می كردند، نگاهی به بعضی از اصحاب خود كرد و مشاهده نمود كه یكی از اصحابش از این جریان (ولایت عهدی امام) بسیار خرسند و خوشحال است. امام به وی اشاره كرد و او را نزد خود طلبید و درگوشی به وی فرمود: قلب خود را به این ولایت عهدی مشغول نكن و به آن دل نبند و خوشحالی نكن؛ چرا كه این امر باقی نمی ماند." (16) 

2. رسوایی توطئه گران

شبراوی شافعی نقل می كند: "زمانی كه مأمون امام رضاعلیه السلام را ولی عهد و خلیفه بعد از خود قرار داد، اطرافیان مأمون از كار خلیفه ناراضی بودند و ترس این را داشتند كه خلافت از بنی عباس خارج شود و به بنی فاطمه بازگردد؛ لذا كینه و نفرت از آن حضرت داشتند و منتظر فرصتی برای ابراز این نفرت و كینه بودند. 
امام رضاعلیه السلام همیشه وقتی كه وارد بر خلیفه می شد، از دالانی عبور می كرد كه پرده ای داشت و خدّام و نگهبانان، مأمور احترام و ایستادن و سلام كردن بر امام و برداشتن پرده بودند تا امام عبور كند. قرار بر این شد كه احدی به امام سلام نكند و ایشان را احترام نكنند و پرده را برندارند. 

در نقل های اهل سنت آمده زمانی كه حمیده مادر امام كاظم علیه السلام كنیزی به نام نجمه را از بازار خریداری كرد، پیامبرصلی الله علیه وآله را در خواب دید كه به ایشان فرمود: این كنیز را به فرزندت (امام كاظم علیه السلام) هدیه كن! همانا از این كنیز، فرزندی به دنیا خواهد آمد كه بهترین اهل زمین می باشد. و حمیده نیز چنین كرد و امام، نام نجمه را به طاهره تغییر داد.

بعد از این تصمیم، امام رضاعلیه السلام طبق عادت روزانه وارد دالان شد و افراد سلام نكردند و به امام احترام نگذاشتند؛ اما برخلاف تصمیم خود و طبق عادت روزانه، پرده را كنار زدند تا امام عبور كند. بعد از این جریان، همدیگر را ملامت كردند كه چرا پرده را كنار زدید؟ قرار شد روز بعد چنین نكنند. روز بعد امام رضاعلیه السلام وارد شد و بر وی سلام كردند؛ اما پرده را برنداشتند. در این هنگام باد شدیدی وزید و پرده را از حد معمول خود نیز بالاتر برد و امام وارد شد و هنگام خروج نیز چنین شد. بعد از این جریان با یكدیگر به سخن نشستند و در مورد امام رضاعلیه السلام چنین می گفتند كه این شخص نزد خداوند جایگاه ویژه ای دارد. بعد از این قضیه، قرار گذاشتند به ایشان خدمت كنند كه این كار از همه كارها بهتر است." (17) 

3. زانو زدن درندگان

"در خراسان زنی به نام زینب ادعا می كرد كه علویه و از نسل فاطمه علیها السلام می باشد. خبر این زن تمامی خراسان را فرا گرفت. خبر به امام رضاعلیه السلام رسید، امام آن زن را احضار كرد و علویه بودن وی را تأیید نكرد و فرمود: وی دروغگوست. آن زن امام را مسخره كرد و با كمال بی ادبی به امام گفت: تو نَسَب مرا زیر سؤال بردی؛ من نیز نَسَب تو را زیر سؤال می برم. در این هنگام، غیرت علوی امام به جوش آمد و به سلطان خراسان فرمود كه وی را در "بركة السباع" بیفكند. در آن دوران سلطان مكانی داشت كه در آن درندگان وجود داشتند و آن مكان برای انتقام گرفتن از مفسدین و مجرمین بود. امام رضاعلیه السلام آن زن را نزد سلطان حاضر كرد و فرمودند: این زن دروغگوست و بر علی و فاطمه علیهما السلام دروغ می بندد و از نسل این دو نیست. اگر این زن راست گفته و پاره تن فاطمه و علی علیهما السلام باشد، بدنش بر درندگان حرام می باشد؛ پس او را در میان درندگان بیندازید. اگر راستگو باشد، درندگان به وی نزدیك نمی شوند و اگر دروغگو باشد، وی را می درند. وقتی كه زینب این سخن را شنید، پیش دستی كرد و به امام گفت: اگر راست می گویی، داخل این گودال شو! امام نیز بی هیچ سخنی وارد گودال شد. مردم و سلطان نیز از بالا نظاره گر جریان بودند. زمانی كه امام وارد گودال شد، درندگان كه گویا رام شده بودند، یك به یك نزدیك امام می آمدند و دمهای خودشان را به نشانه تسلیم و زانو زدن در برابر امام به زمین می گذاشتند و دست و پا و صورت امام را می بوسیدند تا اینكه امام از آنجا بیرون آمد. بعد از این جریان، سلطان دستور داد این زن دروغگو را داخل گودال بیندازند. زن امتناع كرد. سلطان دستور داد وی را داخل گودال بیندازند تا طعمه درندگان شود. بعد از این ماجرا اسم این زن در خراسان به زینب كذّابه مشهور شد." (18) 

4. پیشگویی از چگونگی شهادت

"زمانی كه مأمون به خاطر بیماری نتوانست نماز عید را بخواند، از امام رضا [علیه السلام ] درخواست نمود كه ایشان اقامه نماز كند. امام نیز درحالی كه پیراهن كوتاه سفید و عمامه سفید پوشیده بود و در دستشان عصا بود، روانه نماز شدند و در میان راه بلند می فرمودند: "اَلسّلامُ عَلی اَبَوَیَّ آدَمَ وَنُوحٍ السَّلامُ عَلی ابَوَیَّ اِبْراهِیمَ وَاِسْماعِیلَ السَّلامُ عَلی اَبَوَیَّ مُحَمَّدٍ وَعَلِیٍّ السَّلامُ عَلی عِبادِ اللَّهِ الصَّالِحِینَ؛ سلام بر پدرانم آدم و نوح، سلام بر پدرانم ابراهیم و اسماعیل سلام بر پدرانم محمد و علی، سلام بر بندگان صالح خداوند." در این حال بود كه مردم به طرف امام هجوم آوردند و بر دست ایشان بوسه می زدند و از ایشان تجلیل می كردند. خبر به خلیفه رسید كه اگر این وضعیت ادامه پیدا كند، خلافت از دست تو خارج می شود. در این زمان، مأمون شخصاً وارد شد و خود را به سرعت به امام رسانید و نگذاشت امام رضاعلیه السلام نماز را بخواند. 
بعد از این جریان، امام مطالبی مهم و سرّی را به هرثمة بن اعین (یكی از خادمین مأمون كه محبّ اهل بیت علیهم السلام بود و خود را از شیعیان امام رضاعلیه السلام می دانست و در خدمت آن حضرت نیز بود) فرمود. هرثمة می گوید: روزی سرورم ابو الحسن رضاعلیه السلام مرا طلبید و به من فرمود: ای هرثمة! می خواهم تو را از مطلبی آگاه سازم كه باید نزد تو پنهان بماند و تا زمانی كه زنده هستم، آن را برای كسی فاش نكنی؛ اگر فاش كنی، من دشمن تو پیش خدا خواهم بود. هرثمة گفت: قسم خوردم كه تا زنده هستند، درباره این مطلب لب به سخن نگشایم. 
امام فرمود: ای هرثمة! سفر آخرت و ملحق شدنم به جدم و پدرانم نزدیك شده و اجلم فرا رسیده. همانا من بر اثر خوردن انگور و انار مسموم از دنیا خواهم رفت و خلیفه می خواهد قبر مرا پشت قبر پدرش هارون الرشید قرار دهد؛ اما خداوند نمی گذارد و زمین اجازه نمی دهد تا مأمون چنین كاری كند و هر چه تلاش می كنند تا زمین را حفر كنند [و مرا پشت قبر هارون دفن كنند] نمی توانند و این مطلب را بعداً خواهی دید. 
ای هرثمة! همانا محل دفن من در فلان جهت می باشد. پس بعد از وفات و تجهیز من برای دفن، مأمون را از این مسائلی كه برایت گفتم، آگاه كن! تا اینكه مرا بیش تر بشناسند و به او (مأمون) بگو: هنگامی كه مرا در تابوت گذاشتند و آماده نماز كردند، كسی بر من نماز نخواند تا اینكه فرد عرب ناشناسی به سرعت از صحرا به طرف جنازه من می آید و در حالی كه گرد و غبار سفر بر چهره دارد و مركبش ناله می زند، بر جنازه من نماز می خواند. شما نیز با او به نماز بایستید و پس از نماز، جنازه مرا در فلان مكان كه مشخص كرده ام، دفن كنید! همین كه مقداری از زمین را حفر كنید، قبری را می یابید كه آماده می باشد و در عمق آن آب زلالی وجود دارد. اگر سنگهای طبق شده را بردارید، آب شروع به جوشیدن می كند. همانا اینجا مدفن من می باشد. پس مرا در اینجا دفن كنید! ای هرثمة! وای بر تو كه این مطالب را قبل از وفاتم به كسی بگویی! 
هرثمة می گوید: مدتی نگذشت كه تمامی این جریانات اتفاق افتاد و امام رضاعلیه السلام نزد خلیفه انگور و انار مسموم خورد و از دنیا رفت... و طبق فرمایش آن حضرت [كه فرمود بعد از وفات، این مطالب رابه مأمون بگو] بر مأمون وارد شدم و دیدم وی در فراق امام رضاعلیه السلام دستمال در دست دارد و گریه می كند. به وی گفتم: ای خلیفه! اجازه می دهید مطلبی را بگویم؟ مأمون اجازه سخن گفتن داد. گفتم: امام رضاعلیه السلام سرّی را در دوران حیاتش به من فرمود و از من عهد گرفت كه آن را تا هنگامی كه زنده است، برای كسی بازگو نكنم. قضیه را برای مأمون تعریف كردم. 
وقتی كه مأمون از این قضیه خبردار شد، شگفت زده شد و سپس دستور به تجهیز و آماده كردن جنازه امام داد و همراه وی آماده خواندن نماز بر ایشان شدیم كه در این هنگام فردی ناشناس با همان مشخصاتی كه امام گفته بود، از طرف صحرا به سمت جنازه مطهر آمد و با هیچ كس صحبتی نكرد و بر امام نماز خواند و مردم نیز با وی نماز خواندند. خلیفه دستور داد كه وی را شناسایی كنند و نزد وی بیاورند؛ امّا اثری از وی و شتر او نبود. سپس خلیفه دستور داد پشت قبر هارون الرشید قبری حفر كنند. هرثمة به خلیفه گفت: آیا شما را به سخنان علی بن موسی الرضاعلیهما السلام آگاه نساختم؟ مأمون گفت: می خواهیم ببینیم سخن وی راست است یا خیر؟ 
در این هنگام، نتوانستند قبر را حفر كنند و گویا زمین از صخره نیز سخت تر شده بود؛ به گونه ای كه تعجب حاضرین را برانگیخت. در این زمان، مأمون به صدق سخن علی بن موسی الرضاعلیهما السلام پی برد و به من گفت: مكانی را كه علی بن موسی الرضاعلیهما السلام از آن خبر داده، به من نشان بده! محل را به وی نشان دادم و همین كه خاك را كنار زدیم، قبرهای طبقه بندی شده و آماده را دیدیم با همان مشخصاتی كه علی بن موسی الرضاعلیهما السلام فرموده بود. 
زمانی كه مأمون این وضعیت را دید، بسیار شگفت زده شد. ناگهان آب به اعماق زمین فرو رفت و آن مكان خشكید. سپس پیكر امام را داخل قبر گذاشتیم و خاك روی آن ریختیم. بعد از این جریان، خلیفه همیشه متعجب بود از چیزی كه دیده و مطالبی كه از من شنیده بود و تأسف و حسرت می خورد و هر زمانی كه با وی خلوت می كردم، از من تقاضا می كرد قضیه را تعریف كنم و من دوباره تعریف می كردم و تأسف وی مضاعف می شد و می گفت: "اِنَّا لِلَّهِ وَاِنَّا اِلَیْهِ راجِعُونَ"."(19) 

مشهد الرضا[علیه السلام ] در كلام اهل سنت

چنان كه گذشت، بعد از شهادت امام رضاعلیه السلام مأمون مكرراً هرثمة را به حضور خود فرا می خواند و جریان پیشگویی امام درباره كیفیت شهادت و سایر حوادث را بازنگری می كرد و با حسرت جمله "اِنَّا لِلَّهِ وَاِنَّا اِلَیْهِ راجِعُونَ" را بر زبان جاری می ساخت. 
بزرگان اهل سنت درباره محل دفن امام رضا[علیه السلام ] نیز مطالبی را بیان كرده اند؛ از جمله، ذهبی در مواضع متعدد از تألیفات خود درباره مشهد الرضاعلیه السلام می گوید: "وَلِعَلِیِّ بْنِ مُوسی مَشْهَدٌ بِطُوسَ یَقْصِدُونَهُ بِالزِّیارَةِ؛(20) در طوس برای علی بن موسی، مشهدی است كه [مردم ] قصد زیارت او را می كنند." "وَلَهُ مَشْهَدٌ كَبِیرٌ بِطُوسَ یُزارُ؛(21) و برای او [علی بن موسی علیهما السلام ] مشهد بزرگی در طوس است كه زیارت می شود." "وَمَشْهَدُهُ مَقْصُودٌ بِالزِیارِةِ.؛ (22) مشهد او مورد زیارت واقع می شود." 
ابن عماد حنبلی دمشقی نیز می گوید: "وَلَهُ مَشْهَدٌ كَبِیرٌ بِطُوسَ یُزارُ." (23) 
برخورد بزرگان اهل سنت با مزار امام رضا[علیه السلام ] نیز جالب و شگفت انگیز است؛ مثل بسیار زیارت كردن قبر امام رضا[علیه السلام ] توسط ابن حبان بستی (354 ق)، ابوبكر بن خُزیمة (311 ق) و عدیلة بن ابی علی ثقفی (328 ق) و تواضع و تضرعات بسیار ابوبكر بن خُزیمة كه موجب شگفتی شاگردان وی شده است. 


حاكم نیشابوری درباره ابوبكر بن خُزیمة و ابوعلی ثقفی می گوید: "از محمد بن مومل شنیدم كه می گفت: روزی با پیشوای اهل حدیث ابوبكر بن خزیمة و ابوعلی ثقفی و دیگر مشایخ خود به زیارت قبر علی بن موسی الرضا[علیهما السلام ] به طوس رفتیم، در حالی كه آنها بسیار به زیارت قبر ایشان می رفتند. محمد بن مومل می گوید: احترام و بزرگداشت و تواضع و گریه و زاری ابن خزیمة نسبت به قبر علی بن موسی [علیهما السلام ] همگی ما را شگفت زده كرد." (24) 
جالب است بدانیم ابن خزیمة نزد اهل سنت جایگاه ویژه ای داشته؛ به گونه ای كه از وی به عنوان: شیخ الاسلام، امام الائمة، الحافظ، الحجة، الفقیه، بی نظیر، و زنده كننده سنت رسول الله صلی الله علیه وآله تعبیر كرده و او را در علم و حدیث و فقه و اتقان ضرب المثل دانسته است. (25) 
حاكم نیشابوری در مورد ابو علی ثقفی نیز كه از نوادگان حجاج بن یوسف می باشد، تعابیری چون: امام، محدث، فقیه، علامه، شیخ خراسان، مدرس فقه شافعی در خراسان، امام در اكثر علوم شرعی، و حجت خدا بر خلق در دوران خودش به كار برده(26) كه نشانگر اهمیت و جایگاه این شخصیت است. 
ابن حبّان بُستی می گوید: "علی بن موسی الرضا[علیهما السلام ] از بزرگان و عقلا و نخبگان و بزرگواران اهل بیت [علیهم السلام ] و بنی هاشم می باشد. اگر از وی روایتی شود، واجب است حدیثش معتبر شناخته شود... من به دفعات قبر ایشان را زیارت كرده ام. زمانی كه در طوس بودم، هر مشكلی برایم رخ می داد، قبر علی بن موسی الرضا را - كه درود خدا بر جدّش و خودش باد - زیارت می كردم و برای برطرف شدن مشكلم دعا می نمودم و دعایم مستجاب و مشكلم حل می شد. این كار را به دفعات تجربه كردم و جواب گرفتم. خداوند ما را بر محبت مصطفی و اهل بیتش - كه درود خدا بر او و اهل بیتش باد - بمیراند." (27) 
این جملات حاكی از نفوذ معنوی امام رضا[علیه السلام ] بر قلوب می باشد كه حتی پس از گذشت سالیانی از شهادت ایشان، قبر و بارگاه ملكوتی آن حضرت مورد توجه خاص و عام بوده و كسانی چون ابن خزیمة و ابن حبان علاوه بر زیارت قبر امام رضا[علیه السلام ] به ایشان متوسل شده، برای رفع مشكلات مادی و معنوی خود به این مكان مقدس پناه می بردند. 
ابن حبان بستی در میان اهل سنت جایگاه والایی داشته؛ به گونه ای كه از وی به: امام، علامه، حافظ، شیخ خراسان، یكی از استوانه های علم در فقه و لغت و حدیث، و از عقلای رجال، تعبیر كرده اند. (28) 

سخن پایانی

از موارد یاد شده به دست می آید كه نه تنها ایجاد بنا بر قبور و زیارت و توسل به آن، امری جایز و كاملاً رسم بوده است؛ بلكه مورد تأیید بزرگان اهل سنت از جمله ابن خزیمة و ابن حبان بستی بوده و به صورت مكرر این اعمال از آنها سر می زده است و به عنوان یك باور و فرهنگ صحیح در میان مسلمین مطرح و جا افتاده بوده و این موارد، خط بطلانی بر تفكرات و باورهای سست حزب سیاسی وهابیت می باشد. از طرف دیگر، جایگاه اهل بیت پیامبرصلی الله علیه وآله و میزان درخشندگی این خاندان پاك در میان امت اسلامی - اعم از شیعه و سنّی - آشكار می شود. 
-------------------------------------------------------------
  • منابع
  • 1) تتمة جامع الاصول، ابن اثیر، دارالفكر، چ اوّل، 1412 ق، بیروت، ج 2، ص 715.
  • 2) مطالب السؤل، محمد بن طلحه شافعی، مؤسسة البلاغ، چ اوّل، 1419 ق، بیروت، ص 128.
  • 3) مرآة الجنان، عبد اللّه بن اسعد یافعی، دار الكتب العلمیة، چ اوّل، 1417 ق، بیروت، ج 2، ص 10.
  • 4) جامع كرامات الاولیاء، یوسف بن اسماعیل نبهانی، دار الفكر، چ اوّل، 1414 ق، بیروت، ج 2، ص 311.
  • 5) سبائك الذهب فی معرفة قبائل العرب، ابو الفوز سُویدی، المكتبة العلمیة، بی تا، ص 334.
  • 6) نُزهَة الجلیس، عباس بن نور الدین مكّی، مكتبة الحیدریة، چ اوّل، 1417 ق، ج 2، ص 105.
  • 7) روضة الاحباب، عطاء اللّه بن فضل اللّه شیرازی، نسخه خطی كتابخانه آیت اللَّه العظمی مرعشی، ج 4، ص 13؛ مفتاح النجا فی مناقب آل العبا، محمدخان بن رستم بدخشی، نسخه خطی كتابخانه آیت اللَّه العظمی مرعشی، ص 176؛ تاریخ الاسلام و الرجال، شیخ عثمان سراج الدین حنفی، ص 369؛ احقاق الحق، ج 12، ص 350.
8) روضة الاحباب، ج 4، ص 43؛ مفتاح المعارف، مولوی عبد الفتاح حنفی هندی، نسخه خطی كتابخانه آیت اللَّه العظمی مرعشی، ص 79. 
9) احقاق الحق، شهید قاضی نور اللَّه مرعشی تستری، مكتبة آیت اللَّه العظمی مرعشی، چاپ اوّل، قم، ج 12، ص 343، به نقل از: فصل الخطاب، محمد خواجه پارسای بخاری. 
  • 10) الفصول المهمة، ابن صباغ مالكی، دار الاضواء، چ دوم، 1409 ق، بیروت، ص 246؛ نور الابصار، شبلنجی، دار الكتب العلمیة، چ اوّل، 1418 ق، بیروت، ص 323؛ جامع كرامات الاولیاء، ج 2، ص 312.
  • 11) الفصول المهمة، ص 247؛ نور الابصار، ص 323؛ الاتحاف بحب الاشراف، دار الكتاب الاسلامی، چ اوّل، 1423 ق، قم، ص 61.
  • 12) الفصول المهمّة، ص 246؛ نور الابصار، ص 323؛ اخبار الدول و آثار الاول، قرمانی، عالم الكتب، چ اول، بی تا، بیروت، ص 114؛ جامع كرامات الاولیاء، ج 2، ص 313؛ الاتحاف بحب الاشراف، ص 61.
  • 13) الاتحاف بحب الاشراف، ص 62.
  • 14) الصواعق المحرقة، ابن حجر هیثمی، مؤسسة الرسالة، چ اوّل، 1417 ق، بیروت، ص 122؛ الفصول المهمّة، ص 247؛ نور الابصار، ص 322؛ اخبار الدول و آثار الاول، ص 114؛ جامع كرامات الاولیاء، ج 2، ص 311؛ نتایج الافكارالقدسیّة، سید مصطفی بن محمد العروسی مصری، جامعة الدرویشیه، بی تا، دمشق، ج 1، ص 80؛ الانوار القدسیة، شیخ یاسین بن ابراهیم سنهوتی، مطبعة السعادة، چ اول بی تا، قاهره، مصر، ص 39؛ الاتحاف بحب الاشراف، ص 58.
  • 15) الصواعق المحرقة، ص 122؛ الفصول المهمّة، ص 246؛ اخبار الدول و آثار الاول، ص 114؛ مفتاح النجا فی مناقب آل العبا، ص 376؛ وسیلة المآل، ابن كثیر حضرمی، خطی، كتابخانه آیت اللَّه مرعشی، ص 212؛ نور الابصار، ص 322؛ جامع كرامات الاولیاء، ج 2، ص 311؛ نتائج الافكار القدسیة، ج 1، ص 80؛ الاتحاف بحب الاشراف، ص 65؛ وسیلة النجاة، محمد مبین هندی، لكنهو، چ اوّل، 1309 ق، هند، ص 385.
  • 16) الفصول المهمّة، ص 256؛ مفتاح النجا فی مناقب آل العبا، ص 178.
  • 17) الاتحاف بحب الاشراف؛ ر.ك: نور الابصار، ص 321؛ جامع كرامات الاولیاء، ج 2، ص 312؛ مطالب السؤول، مؤسسة البلاغ، چ اوّل، 1419 ق، بیروت، ص 85؛ الفصول المهمّة، صص 244 - 245؛ اخبار الدول و آثار الاول، ص 114.
  • 18) الفرج بعد الشدة، قاضی ابو علی تنوخی، دار الكتب العلمیة، چ اوّل، بیروت، ج 4، صص 172 - 173؛ مطالب السؤول، ص 85.
  • 19) الفصول المهمّة، ص 261؛ نور الابصار، خطی، كتابخانه آیت اللَّه مرعشی، ص 323؛ مطالب السؤول، ص 86؛ الكواكب الدریة، شیخ عبد الرؤف مناوی، ج 1، ص 256؛ مفتاح النجا فی مناقب آل العبا، ص 82؛ الانوار القدسیة، ص 39.
  • 20) سیر اعلام النبلاء، مؤسسة الرسالة، چ یازدهم، 1417 ق، بیروت، ج 9، ص 393.
  • 21) العبر، دار الكتب العلمیة بی تا، بیروت، ج 1، ص 266.
  • 22) تاریخ الاسلام، حوادث 201 تا 210، دار الكتاب العربی، چ اول، 1411 ق، بیروت، ص 272.
  • 23) شذرات الذهب، دار ابن كثیر، چ اوّل، 1406 ق، دمشق، ج 3، ص 14.
  • 24) تهذیب التهذیب، ابن حجر عسقلانی، دار الفكر، چ اوّل، 1404 ق، بیروت، ج 7، ص 339.
  • 25) سیر اعلام النبلاء، ج 14، ص 365 و 377.
  • 26) سیر اعلام النبلاء، ج 15، صص 280 - 282.
  • 27) كتاب الثقات، ابن حبان بستی، دار الفكر، چ اوّل، 1393 ق، بیروت، ج 8، ص 457.
  • 28) سیر اعلام النبلاء، ج 16، ص 92؛ النجوم الزاهرة ابن تغری، دار الكتب العلمیة، چ اوّل، 1413 ق، بیروت، ج 3، ص 342؛الوافی بالوفیات، صفدی، النشر الاسلامیة، ج اوّل، 1381 ق، آلمان، ج 2، ص 317؛ الطبقات الشافعیة، سُبْكی، دار احیاء الكتب العربیة، بی تا، بیروت، ج 3، ص 131؛ الانساب، سمعانی، دار الكتب العلمیة، چ اوّل، 1408 ق، بیروت، ج 2، ص 209.
  • ماهنامه اطلاع رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان شماره97


::
:: مرتبط با: مستند ,
:: برچسب‌ها: امام رضا (ع) , اهل سنت ,
نویسنده : عبدالله .
تاریخ : یکشنبه 31 شهریور 1392