تبلیغات
مردان خدا - آیت الله بهجت در لحظات آخر عمر چه گفتند؟
 
 


<-BlogDescription->

آیت الله بهجت در لحظات آخر عمر چه گفتند؟
(بسم الله الرحمن الرحیم)
روز یکشنبه حوالی صبح حالشان به وخامت رفت به حدی که نماز صبح شان را با تیمم خواندند و این حالت سابقه نداشت اما لحظات آخر جمله ای را گفتند که من حداقل چند بار شنیدم.

 

پسر حضرت آیت الله بهجت ره حاج علی، درباره چگونگی رحلت آیت الله بهجت گفتند: آقا شب شنبه مثل همیشه برای تهجد بیدار شدند.

 

اما از روز یکشنبه حوالی صبح حالشان به وخامت رفت به حدی که نماز صبح شان را با تیمم خواندند و این حالت سابقه نداشت و بعد از نماز خودشان به طور غیر عادی به طرف قبله دراز کشیدند و مشغول ذکر شده و می گفتند: « السلام علیکم  و حمة الله و برکاته»

 

تا حوالی ساعت 10:30 صبح من وقتی به اتاق ایشان آمده بودم دیدم خودشان بدون کمک کسی لباسشان را پوشیده و آماده رفتن به درس هستند به ایشان عرض کردم آقا نیم ساعت زود آماده شدید.

 

در پاسخم فرمود:« می دانم خواستم زودتر آماده باشم.»

 

اتاق را ترک کردم و دقایقی که به ساعت 11 مانده بود خبر دادند که معظم له از رفتن درس و نماز منصرف شدند با تعجب و سرعت خودم را به ایشان رساندم جویای علت شدم. دستشان را روی شکمشان گذاشتند و فرمودند: « درد می کند! با خودمان فکر کردیم ایشان مثل همیشه دچار کسالت مختصر شده اند وباز هم خوب و بهبودی می یابند. من لیوان آبی برای ایشان آوردم و چند جرعه نوشیدند.»

 

اما متاسفانه حوالی ساعت 2 عصر بود که وقتی وارد اتاقشان شدم و ایشان را صدا زدم جواب ندادند و ظاهرا از دنیا رفته بودند.

 

ساعاتی قبل از وفاتشان بلند فرمودند:« السلام علیکم و رحمة الله و برکاته » حقیر پنج بار را شنیدم.

 

یک هفته قبل از وفاتشان زیاد از مرگ صحبت می کردند و روز پنجشنبه یعنی سه روز قبل از وفاتشان در جمع خانواده شعری خواندند که معنایش این بود، کاروان رفت و ما هم داریم می رویم! و ما تعجب کردیم چرا ایشان این اشعار را خواندند.


::
:: مرتبط با: سخنرانی ,
:: برچسب‌ها: آیت الله بهجت , بهجت ,
نویسنده : عبدالله .
تاریخ : یکشنبه 3 شهریور 1392